داستان فردی به نام جیمز که دست بر قضا سانتوش کومار نیز نامیده می شود. وی به عنوان مدیر در یک شرکت امنیتی کار می کند و خود را در برابر افراد شرور و خطرناک قرار می دهد...
خلاصه :
“سانگا” و همسرش که زندگی سخت و طاقت فرسایی در شهر ماهیسماتی دارند، فرزندی به دنیا میاورند. این کودک بزرگ میشود و کم کم در می یابند که او برای هدف بزرگی به دنیا آمد است…